رضا قليخان هدايت
1792
مجمع الفصحاء ( فارسي )
385 محمد بن حسن آملى طبرستانى هو مولانا اولياء اللّه معروف بوده مدتها در بغداد تكميل و تحصيل كرده در شهور سنوات هفتصد و كسرى بعراق و طبرستان باز آمد و بهواسطهء حادثهء قتل اردشير بن حسن حكمران مازندران كه ممدوح ظهير الدّين فاريابى و مخدوم سلاطين عهد بوده و دلتنگ گرديده از استرآباد بخوارزم روى نهاد در آنجا چندى متوقف شد و تاريخ سلاطين مازندران كه در كمال نفاست و سلامت است تصنيف اوست و سيد ظهير الدّين مرعشى از آن زمان تا زمان حيات خود ذيلى بر آن نگاشته ولى تباين مرتبتين بىغايت است گاهى نظمى مىسروده و رباعى به فارسى مىفرموده ازوست : زلف تو نه از راه خطا مىجنبد * پيوسته به قصد خون ما مىجنبد تكرار اگر نمىكند درس جفا * چندين بنگويى كه چرا مىجنبد * * * اى دل باميد بوك تا كى پويى * چون عادت چرخ نيست جز بدخويى حقّا كه اگر زمانه آن را شايد * كز وى تو شكايتى و شكرى گويى 386 مظهر هندى قاضى آگره است و مردى آگه مدّاح فيروز شاه بوده و مدح عين الملك نيز نموده بعضى او را مظهر مذكور خوانند و بعضى جدا دانند علىاىّحال به نام او مىباشد : امروز بامداد كه برخاستم ز خواب * با طالع خجسته و با خاطر صواب